عکس جیگر
-
تاریخ: 1393/2/8 ساعت: 4:22
کاش منم ازاینا داشتم!میرفتم اون بالا بالاها... اینو نگا چقــــــدبامزن!ایجــــونم:)
-
-
تاریخ: 1393/2/8 ساعت: 3:55
من ازخودم هم میترسم! آهااااااااااااای خدا!حواست هست؟ این است انسانیت ما؟! خدایا!کمک کن نگاهمان به زندگی عوض شود!بینا کن چشمان کورمان را که مرده اند از حیادریدگی وکفران نعمت هایت...
دلممممممممممممم
-
تاریخ: 1393/2/8 ساعت: 3:34
دلم عجیب تنگ است... 8/2/93
حال من
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 4:06
امشب خیلی دلم گرفته! فک کنم مرده
سوتی بازار
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 4:20
امشب حالم گرفته ولی این پست رو قراره خیلی وقته بذارم که نشده!همشم هنردست خودمه آخیییییییییی این کیک تولد مامانمه خودم پزیدمش!آفرین بمن چه خانومی شدم!دیگه وقت شوورمه:) یروز که پیاده ازپروین راه افتادم به سمت آبشارسرچهارراه نوربارون خور...
پناهی!!!!
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 4:02
دلم برای نوشتن بی قراری میکند، نمیدانم دلم قلم را به بند کشیده یا قلم دلم را! هرچه هست تبانی خوبیست بین قلم ودلم؛؛؛ دلم گرفته از همه ی پُرها،وغمــــ ها... آخ...! کجایی حسین پناهی؟! اینجازمین مانیست! ماازجنس این عاقلان نیستیم. بگذاردیوانه خطابمان کنند! نیستی ببینی چه میکنند اینهایی که عاقلند! ما در...
!!!
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 3:22
آدمیت؟!
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 3:21
شاید یکروزی بفهمیم که همه آدمیم!شاید...! آنوقت اگرچشممان به کمبودهایش افتاد با چشمهای حیادریده یمان چندشناک نگاهش نکنیم،نه ترحم نه دلسوزی نه... فقط یادمان باشد اوهم مثل ما آدم است! خب؟آنوقت مثل آدم نگاهش میکنیم...
...
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 3:18
کودک بود! نمیدانست جنگ وتیروتفنگ چیست؟ حتی نمیدانست پدروبرادرش کجارفته اند؟یا چرا مادرش... اما مهربانی اش دل به رحم می آورد؛چگونه میتوانند ازاوهم استفاده کنند؟ عجب آدمهایی!عجب زمینی!خدایا هستی؟؟؟ میانمارفلسطین افغانستان خدایا چی بگم؟خودت درستش کن!
پـــــــــــــــــــدر
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 3:16
ادعایش گوش فلک کرکن نبود! حتی مسافرت هم نبرده بودشان،یاشاید عیدهم برایشان لباس نو نخریده بود! فقط یادش مانده بود که"پــــــــــــــــــدر"است! همین برایشان کافی بود که هرشب همه باهم شام بخورند! خدایا تمام دلخوشیشان پدراست!برایشان نگه بدارش... سلامتی اونایی که مردن!شاید یادشونه هنوز یکم پدر باشن!
کاش...
-
تاریخ: 1393/1/18 ساعت: 3:13
دلتنگ شده ام! نمیدانم برای چه؟یا برای که؟ بد دردیست بیقراری برای چیزی یاکسی که نمیدانی اش... فردا باز همه چیزشروع میشوداز نو... چه بیهوده داده ام روزهای عمرم را؛ چه بی انصافم! وچه آینده ای که از دستم میرود بااین بی انصافی ها! آهای تاریخ؟! برنمیگردی؟ فقط چندسال!!! برگرد. خواهش میکنم! همین اندازه- ق...
امرووووووووووووووووووووووووووووووز!
-
تاریخ: 1393/1/16 ساعت: 23:21
سلوووووووووووووووووووم! امروز رفتم مدرسه!اوخی خهلی کیف داد بابااااااااااااا چخد دلم تنگ میشه برا همه!شنل قرمزیه،سرانجام،فاطی،امینی همینی،استاد،بهمن پنجاوهفت!مرجان،الی وای خدا دلم حتی برا هدایت بااون سیبیلاشم تنگ میشه!خدایا جونی خودت مواظبشون ب...
سیزده بدر یا ندر؟!
-
تاریخ: 1393/1/14 ساعت: 3:07
سیزده بدر! نحوست عدد13 در فرهنگ ایران! خیلی از مردم ما هرسال روز سیزدهم عید صب زود از خواب بیدارمیشن و یه مینی بوس ادم راه میندازن و میرن تودل طبیعت البته بماند که چه بروز طبیعت میارن بساط دایره تنبکی هم به پا میکنن که بیا و ببین اما غافل از اینکه چرا همه میگن سیزده بدر نحسه!شاید به ندرت کسی دلیل ا...
سهراب
-
تاریخ: 1393/1/11 ساعت: 4:24
این شعر توی نظراتم بود!سایه گذاشته بودش حیفم اومد نذارم تو پستام! ممنون ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــه جونم! تو کجایی سهراب...؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند… وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردن...
فقر
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 5:57
دوری از چشمهایم... ونمیبینم فریاد هایت را.... فقیرشده ام از تو... امتحان خوبیست! ناشکری نمیکنم... چه باشی،چه نباشی، تمام شده ای... این فقر می ارزد به شبهای بیقراری نبودنت... 1آبان 92
من
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 6:13
یا خالق سکوت! باآنهمه غروروتکبر و ادعای گوش فلک کر کن کم آورده ام... نمیدانم که اعتراف است یا افشای راز؟! اما من؛؛؛ساخته شدم ام برای "عشــــــــــــــــــــــق" خودم را محروم نمیکنم! من خودم میخواهم عاشق باشم. همین خود مغرورم... خودمـــــــــ... نه اجبار... نه احساســـ... نه هیچ چیز دیگریــــ... فق...
زهرشیرین...
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 5:39
امشب به آغوشم دعوتت میکنم. به یک شب خیال! که بیایی و غافل ازاینکه میخواهم بکشمت... امشب به آغوشم دعوتت میکنم... لبهایم رامهیا میکنم برای تو... برای امشب... برای رویای تو... برای رویای من... رژلب زهرآگین را روی لبهایم به احتزاز درمیاورم! وتورا میهمان لبهای آتشینم میکنم! بوسه بزن... ببوسـ... بسوزانــ...
فقط یک زن میتواند...
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 5:42
همه ی جوانیش را گذاشت پای مَرد شدن عشقش! مَرد که شد آمد! افسوس! دیر مَرد شد زود مُرد اما... حالا همه ی پیریش را هم گذاشته پای مَردی که مُرده است....
وقتی یک دختر عاشق میشود
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 6:01
همه ی تلاشش را کرد که ثابت کند بزرگ شده، دختر کوچکی که عاشق شده بود! مدام میگفتند:نکن بچه... وقتی دیوار های اتاقش راخط خطی کرد گفتند:ازتو بعید است تو بزرگ شده ای... خندید؛عشق که کوچکی و بزرگی نمیشناسد! چه میگوینداینهایی که بزرگ شده اند؟!
عکس؟!
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 6:10
قاب عکس صدایش میزنند آینه ی دق کوچک روی میزرا! فقط... فقط آینه اشتباهی توراهم نشان میدهد؛ ولبخندی که حالا روی لبم نیست...